جمعه, 28 مهر 1396 - Friday 20th October 2017

حاشیه نگاری خبرنگار نسل شاهوار از رزمایش الی بیت المقدس 5

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
حاشیه نگاری خبرنگار نسل شاهوار از رزمایش الی بیت المقدس 5
جوانان امروزی در کنار جوانان دیروز همه با هم و در کنار هم برای پاسداری از انقلابی برایش خونها داده اند، آنانکه در جنگ دیروز بودند امده بودند که یاد همراهان شهیدشان زنده نگه دارند و جوان های امروز آماده بودند تا پرچم عزت و افتخار و هویت را از پدران و برادران خود امانت بگیرند تا برسم امانت ضمن پاسداری از ان به رسم امانت برای آینده محافظت کند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری نسل شاهوار شاهرود جوانان امروزی در کنار جوانان دیروز همه با هم و در کنار هم برای پاسداری از انقلابی برایش خونها داده اند، آنانکه در جنگ دیروز بودند امده بودند که یاد همراهان شهیدشان زنده نگه دارند و جوان های امروز آماده بودند تا پرچم عزت و افتخار و هویت را از پدران و برادران خود امانت بگیرند تا برسم امانت ضمن پاسداری از ان به رسم امانت برای آینده محافظت کند.

اپیزود اول: چهارشنبه هفتم مهرماه ۱۳۹۵، ساعت ۱۳، ایستگاه راه اهن شاهرود

بوی دود اسفند داخل ایستگاه پیچیده بود و یک نوای اشنا به گوش میرسید، داخل ایستگاه شدم وبه دنبال منبع صدا و بوی اسفند رفتم

کنار مسجد ایت الله بروجردی غلغله ای برپا بود به وسعت یک میدان. جوانان و نوجوان مردان این سرزمین با لباس رزم، پرچم بدست و و با سربند های رنگارنگ، آماده برای اعزام وحضور در پنجمین رزمایش الی بیت المقدس ۵.

جوانان امروزی در کنار جوانان دیروز همه با هم و در کنار هم برای پاسداری از انقلابی برایش خونها داده اند، آنانکه در جنگ دیروز بودند امده بودند که یاد همراهان شهیدشان زنده نگه دارند، از خوبی های جهاد و ایثار بگویند و یاران به خون خفته. آمده بودند که بگویند  اگر زمانه گرد پیری بر چهره شان نشانده ولی دلهاشان جوان مانده و هنوز هم محکم و استوار پای آرمانها انقلابشان می ایستند و جوان های امروز

آماده بودند تا پرچم عزت و افتخار و هویت را از پدران و برادران خود امانت بگیرند تا برسم امانت ضمن پاسداری از ان به رسم امانت برای آینده محافظت کند.

چهره هایی مصمم، بانشاط و پر شور که با نوای ای لشکر صاحب الزمان اماده باش اماده باش و بلند شدن دود آتیش و اسفند همگی به سمت دروازه قرآن حرکت و از زیر قرآن رد شدند  و به سمت قطار ها در حال حرکت.

ناگهان ایستکاه شاهرود مملو از بسیجیانی شد که با گام هایی استوار سوار قطار شدند، به یاد دورانی افتادم که برای بدرقه پدر که راهی جبهه ها بود و در حالی که  دستانم در دستان مادر بود با دستان کوچک خدا پدر را بدرقه میکردم...یادش بخیر

دل رو به دریا زدم و این بار خودم در حالی که برای فرزندان کوچکم دست تکان میدادم، قبل از سوار شدن آنها هم از من لباس رزم بسیج را می خواستند.

با بسیجیان انقلابهمراه شدم و تاریخ این ملت ادامه دارد..

 

اپیزود دوم: پنجشنبه هشتم مهرماه 95- صبح روز اول رزمایش

 

نوای مناجات کوفه امیرالمومنین قبل از اذان صبح در اردوگاه طنین انداز شد، هرچی سعی میکنی بخوابی نمیشه، انگار کسی تو را می خواند و تو نمیتوانی این ندا را بی پاسخ بگذاری.

سرم زیر پتو بود که دیدم یکی یکی و آروم آروم رفقیام دارن از چادر میرن بیرون و من موندم تنها، پس باید یاعلی گفت و از سابقون جانموند، یاعلی...، حی علی خیر العمل...

وقتی وارد حسینیه شدم از خودم خجالت کشیدم تا اذان صبح دقایقی مونده بود و برای نماز خوندن باید دنبال جای خالی برای نشستن پیدا می کردی...الله اکبر تکبیره الاحرام....

 

اپیزود سوم: پنجشنبه هشتم مهرماه 95- صبح روز اول رزمایش بعد از نماز صبح

 بلندگو های فرهنگی لشکر و تیپ های مستقر فضای پر شور و بانشاطی رو ایجاد کرده بود، جنب و جوش خاصی در حال برپا شدن بود.

حال نوبت تقویت جسم بود، گردان ها به طور منظمسازماندهی شدند، چه شور و حالی، جه نشاط و سروری، باید اینجا باشی تا حس کنی، کل دشت یکپارچه در حال ورزش، اونهایی که وارد میدون صبحگاه شده بودنددر حال نرمش و تمرین و عده ای هم عزم جزم کرده بودند تا خودشون رو برای صعود قله کوه اماده کنند...

ادامه دارد...

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.