سه شنبه, 21 آذر 1396 - Tuesday 12th December 2017

روایت خانواده ای که سه شهید و دو جانباز تقدیم انقلاب کرده است

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
روایت خانواده ای که سه شهید و دو جانباز تقدیم انقلاب کرده است
خبرنگار شهیدخبر میهمان خانواده سه شهیدی شد که زندگی هرکدام از آنان سراسر درس و ایثار است. سه شهیدی که پدر با تمام فقر آن دوران آنان را بزرگ کرد و مانند ابراهیم اسماعیلانش را به قربانگاه فرستاد، این خانواده سه فرزند از هفت فرزند پسر خود را تقدیم انقلاب کرد و دو فرزند دیگرشان نیز به درجه جانبازی مفتخر شدند. در ادامه این گفت و گو را خواهید خواند.

پدر شهیدان خرسندیان 

 آسمانیانی که قفس تنگ دنیا، تحمل بی تابی های الهی شان را نداشت ومیدان رزم ، خاک های گرم خوزستان وکوه های سر به فلک کشیده کردستان بهانه ای بود که تا اوج بندگی در خلوتگاه افلاک با خدای خودشان عشق بازی کنند.

میهمان خانواده سه شهیدی شدم که زندگی هرکدام از آنان سراسر درس و ایثار است. سه شهیدی که پدرباتمام فقر آن دروران آنان را بزرگ کرد ومانند ابراهیم اسماعیلیانش را به قربانگاه فرستاد ،  این خانواده سه فرزند از هفت فرزند پسر خود را تقدیم انقلاب کرد ودو فرزند دیگرشان نیز به درجه جانبازی مفتخر شدند.

چه زیباست صبر مادرانه برای از دست دادن چنین فرزندانی که همه نماد غیرت ورشادت بودند.

پدرشهیدان خرسندیان ، به دلیل بیماری که داشت خیلی توانایی صحبت کردن نداشت اما باز هم ذره ای از رشادت های فرزندانش را برایمان بازگو کرد.

شهیدمشهدی الله کرم خرسندیان(صالح جنوب)

 در سال 1333 اولین فرزند حاج امرلله به دنیا آمد ، تحصیلات ابتدایی وراهنمایی را در همان زادگاهش گذراند، بعد از مدتی حرفه لوله کشی را یادگرفت وبرای امرار معاش خانواده تلاش فراوان می کرد.در سال 1352 ازدواج وزندگی ساده ای را شروع کردکه حاصل این زندگی سه فرزند پسر به نامهای صداقت،صادق وعبدالله است.درسال 53 به دلیل رشوه ندادن به مسئول حوزه انتظامی به همراه برادرش الله رحم به سربازی اعزام شدند.

در روزهای نخست تشکیل سپاه واردسپاه شد وبا آغاز جنگ به جبهه اعزام شد. در صحیفه وداع با ماکت سعادت (خوشی های دنیوی) نوشت: شهادت چیزی نیست که تحمیلی باشد ،بلکه یک فیض الهی است که فقط نصیب بندگان خداست.او در جنوب به صالح معروف بود.در سال 1360به فیاضیه آبادان اعزام شد وبالاخره در 21شهریور 1360 در فیاضیه به شهدات رسید.

 زمان خاکسپاری یکی از شهدای روستا شهید عبدالله میثمی(حجة الاسلام) که در آن زمان فرمانده سپاه بود، برای دیدن این خانواده آمده بود، در حین سخنرانی بود که مادر شهید خرسندیان پیش او آمد و خبر متولد شدن فرزند سوم مشهدی را به او داد و قرار بود که نام اورا ذوالفقار بگذارند اما تقدیر چیزدیگری را رقم زد و شهید میثمی نام عبدلله را برای او انتخاب کرد.
 
مادر شهیدخرسندیان به شهید میثمی  می گفت: فرزندم پیشم است چون دوستان پسرم اینجا هستند. وهمه از صبوری این زن تعجب کردند و پدر با این که عصای دستش رااز دست داده بود، خوشحال بود.

شهید الله کس نوربخش (خرسندیان)حیدر شلمچه

در سال 1338 فرزند دوم حاج امرلله دیده به جهان گشود، تحصیلات ابتدایی رادرروستا ودوران راهنمایی ودبیرستان را درشهر یاسوج گذراند.آنقدرمهربان بود که همیشه به سرکشی بچه های برادرش می رفت و از آن ها دلجویی می کرد، برادر بزرگش مشهدی الله کرم در روزهای آخرزندگی اش در حالی که الله کس سال چهارم دبیرستان بود اورا به عضویت سپاه درآورد.

درسال 1360 با خواهر شهید غلامرضا چرخ انداز ازدواج کرد. درسال 1361 مسئولیت فرماندهی یکی از گردان های تیپ المهدی از لشکر 19 فجر را برعهده گرفت وسرانجام پس از 10 ماه بعد از شهادت برادر ش، در عملیات رمضان در شلمچه به شهادت رسید.

وجدان های پاک لقب اورا حیدر شلمچه نام نهادند. مادر هنوز داغ یکی را بردل داشت که دیگری از کنارش پرکشید ، حالا چگونه می توانست صبور باشد؟

شیخ محمد خرسندیان (شیدا و دل باخته

در سال 1344 فرزندسوم خانوده به دنیا می آید ، تحصیلاتش را تادوم راهنمایی در زادگاهش ادامه دادوبه علت علاقه ای که به دین وروحانیت داشت به حوزه اصفهان وبعد به حوزه علمیه قم رفت. باشروع جنگ تحمیلی به عنوان مبلغ به سوی جبهه اعزام شد. او شیدایی به تمام معنا بود که دلدادگی اش زبانزد همه بود.

یکی از دختران آبادی نامزدش بود واو برایش به جای جواهرات برای اولین هدیه اش ، قرآن و مهر و تسبیح گرفته بود. هفته ای که می خواستند جشن عروسی برایش برپاکنند، جسد پاک ومطهرش را به زادگاهش برگردانند وکنار دوبرادرش به خاک سپردندو در 4دی 1365 به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

پدر شهید در آخر چند کلمه ای از مادر شهیدان برایمان گفت :موقع به قبر سپردن پیکر شهیدمحمد مادر او با آن اندام ضعیف خود به مردم گفت: خودم می خواهم فرزندم را درقبر بگذارم.

وی افزود : او زنی صبور بود وهیچ گاه از شکر خدا غافل نشد او در سال 1376 در حالی که مشغول وضوگرفتن بود سکته کرد، وبعد از یک سال واندی بیماری در سال 1377 دار فانی را وداع گفت وردگلزار شهدای روستا درکنار فرزندانش آرمید.

آری قلم زدن درباب شهادت از جنس عشق وشیدایی ودلدادگی است وکجا ما خاکیان را توان توصیف آن افلاکیان است؟/شهید خبر

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.