کله پاچه خوری خانوادگی و ارتباط آن با نظام بودجه ریزی کشور

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
یادداشت/
کله پاچه خوری خانوادگی و ارتباط آن با نظام بودجه ریزی کشور
امسال دولت محترم لطف کرد!!! و بودجه را به صورت شفاف اعلام کرد. حتی زحمت کشید بخش هایی از بودجه پیشنهادی رو به صورت اینفوگرافی در اختیار رسانه ها قرار داد تا همه فهم تر شود.

 


به گزارش خبرنگار نسل شاهوار بیش از دو ماه از ازدواجم نگذشته بود که یک ظهر جمعه؛ مهمان کله پاچه خوری خانواده شوهر جان شدم. آنجا بود که برای اولین بار متوجه شدم کله پاچه گوسفند به غیر از چند استخوان به نام پاچه و مقدار ی شکمبه و سیرابی و استخوان هایی اره ای شکل که دندان به آن چسبیده است و چند تکه گوشتِ لزجِ اشتها کور کن و مقدار زیادی آب؛ از اجزای دیگری به نام چشم، بنا گوش، زبان و از همه مهم تر مغز هم تشکیل شده است. مادر همسرم با دقتی وسواس گونه پیش دستی هایی به تعداد افراد خانواده را جلوی خودش گذاشته بود و اجزای کله پاچه را که به تعداد افراد ریز کرده بود؛ درون ظرف ها قرار می داد. سیرابی و شکمبه را هم در تکه های کوچک به همراه آ ب کله پاچه درون کاسه ها ریخته بود و به عنوان پارت اول مهمانی در سفره قرار داده بود. از این همه دقت و وسواس در تقسیم عادلانه کله پاچه تعجب کرده بودم. ولی به روی خودم نیاوردم.


فردای آن روز به سراغ مادر جان خودم رفتم. از او جویای چرایی نبودن چشم و گوش و مغز و زبان در کله پاچه های کودکیمان شدم. مادر جان همانطور که در آشپزخانه در حال پختن غذا بود و هر از چندگاهی از درون قابلمه تکه گوشتی را در می آورد و پس از دو تا فوت در دهان می انداخت و قورت می داد گفت: تو اصلا می دونی اگر کسی چشم گوسفند را بخورد برادرش می میرد؟؟ خوب بود چشم گوسفند را به شما می دادم آن وقت یکی از برادرانت می مردند؟ گفتم نه مادر جان معلومه که نه. یعنی چشم هایش را دور می انداختی؟ در حالی که تکه گوشت داغی را که در دهان انداخته بود با زبان از این طرف به آن طرف می انداخت و هو هوو می کرد تا برای قورت دادن خنک شود؛ نگاه عاقل اند اندر سفیهی به من انداخت و گفت مثل این که یادت رفته دایی نداری. چشم هایش را خودم می خوردم تا خدایی نکرده شما نخورید تا چیزیتان شود. من هم که برادر نداشتم که برایش اتفاقی بیفتد. من که قانع شده بودم پرسیدم مغزش چی می شد؟ گفت خب معلومه نمک می زدم و برای برادر بزرگترت روی یخچال می گذاشتم تا وقتی از مدرسه برگشت بخورد. قربانش بشوم برای این است که انقدر باهوش است. گفتم زبانش چی؟ با اخم گفت کم زبان درازی می کردی انتظار داری زبانش را هم به تو می دادم. زبان را ریز می کردم می ریختم توی آب کله پاچه تا داداش بزرگه بخورد؛ بتواند از خودش در برابر شما زبان درازها دفاع کند. با دلخوری گفتم خب بنا گوشش چی؟ در حالی که دستش را که خورشت داغ سوزانده بود زیر شیر آب سرد می گرفت؛ با عصبانیت گفت: خیلی حرف گوش کن بودی انتظار داشتی گوش هایش را هم به عنوان جایزه بدهم شما بخورید. آن ها را هم می دادم به داداش بزرگه به خاطر این که همیشه حرفم را گوش می کرد. الان هم پاشو برو از جلوی چشمم گم شو . از بس حرف زدی دستم را سوزاندم. دختره زبان دراز اومده به جای تشکر؛ من رو به خاطر همه زحماتی که براشون کشیدم سین جیم می کنه...


 


اما اصل موضوع چیست؟


امسال دولت محترم لطف کرد!!! و بودجه را به صورت شفاف اعلام کرد. حتی زحمت کشید بخش هایی از بودجه پیشنهادی رو به صورت اینفوگرافی در اختیار رسانه ها قرار داد تا همه فهم تر شود.


در این میان ردیف هایی در بودجه مشخص شد که من با دیدن آن ها تازه فهمیدم که «کله پاچه بودجه» طی این سال ها هم چشم داشته و هم زبان و بنا گوش. تازه مغز هم داشته است. فقط این وسط همیشه پای یک برادر بزرگتر و یک فلسفه فداکارانه مادرانه در میان بوده است و باعث شده است ما تصور کنیم؛ بودجه مملکت چیزی به غیر از چهار پاره استخوان و مقدار کمی سیرابی و شکمبه و گوشت لزج چیز دیگری ندارد.


 


ماندگار علیرضایی

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.