پنجشنبه, 4 خرداد 1396 - Thursday 25th May 2017

روسیه – چین؛ ائتلافی که غرب را به شدت نگران می‌کند

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
روسیه – چین؛ ائتلافی که غرب را به شدت نگران می‌کند
نسل شاهوار،نزدیکی روسیه و چین به یکدیگر با وجود اختلاف و تعارض منافعی که این دو با یکدیگر دارند، به ویژه در بحران سوریه به شدت غرب و آمریکا را نگران کرده است.

"محمد قواص"، نویسنده جهان عرب در مقاله‌ای تحت عنوان «روسیه – چین: ائتلافی که غرب را به شدت نگران می‌کند» به نگرانی‌های واشنگتن و پایتخت‌های اروپایی از ائتلافی می‌پردازد که به شکلی ویژه پس از بحران سوریه در عرصه بین المللی رخ نمود و در برابر خواست و اراده غرب قد علم کرد. وی در این ارتباط می‌نویسد:
قضیه ائتلاف چین و روسیه موضوعی است که در حال حاضر واشنگتن و پایتخت‌‌های اروپایی را به شدت نگران کرده است و موضوع افزایش اقتدار و توانمندی چین و روسیه موضوعی است که به شدت و با قدت توسط سرویس‌های اطلاعاتی بین المللی رصد شده و زیر ذره‌بین قرار دارد و چه بسا اندیشکده‌های بسیاری در خفا در حال بررسی و تحلیل این قضیه هستند.

پکن و مسکو سال‌‌هاست که با تاسف و تامل بسیار اداره امور جهان و دیپلماسی آنها در عرصه بین المللی را زیر دارند و این موضوع به سال‌ها پیش یعنی زمان آزاد سازی کویت در سال ۱۹۹۳ از وجود اشغالگران عراقی بازمی‌گردد تا بررسی عملکرد غرب و مشت آهنین آن در بوسنی و هرزگوین و سرنگونی رژیم‌های حاکم بر عراق و افغانستان و سرانجام اداره جنگ در لیبی و سرنگونی رژیم معمر قذافی، دیکتاتوری معدوم این کشور را دربرمی‌گیرد.

روسیه و چین طی سال‌های گذشته نفوذ و اقتدار تاریخی خویش در بسیاری از مناطق جهان را به سود حاکمیت استعماری غرب به سرکردگی آمریکا از دست دادند و دلیل این امر را باید در ناتوانی این دو کشور در به دست گرفتن زمام امورد به دلیل ناتوانی در ارائه عملکرد و کارکرد موفق اقتصادی در مناطق نفوذ سابق آنها ملاحظه کرد که برکارکرد و عملکرد سیاسی و دیپلماتیک و نظامی آنها نیز تاثیر منفی گذاشت.

در مقابل این پس‌رفت چین تلاش کرد با آرامش و از طریق نفوذ آرام در عرصه بین المللی از طریق اقتصاد قدرت خود را بار دیگر احیا کند. در اولین گام چین اقدام به بازاریابی برای صنعت ارزان خود کرد و تلاش کرد که نیروی کار خود را به بیرون صادر کند.

در گام دوم چین اقدام به سرمایه‌گذاری در قلب اقتصاد غرب کرد تا پس از آن این اقتصاد به کانون آفریقا نیز نفوذ کند. تا اینجا هنوز غرب در غفلت و خواب‌آلودگی خویش بسرمی‌برد و نمی‌دانست که اقتصاد چین دقیقا چه مناطقی را تحت الشعاع نفوذ خویش قرار داده است.

اما بحران سوریه همه نقاب‌های موجود را از چهره‌ها برداشت و با افتادن این نقاب‌ها چهره‌های واقعی عیان شدند تا آشکار شود که نزاعی واقعی و حقیقی بسان آنچه که در زمان جنگ سر شاهد آن بودیم، هم اکنون بین غرب از یک‌سو و چین و روسیه از سوی دیگر و به شکلی ویژه در عرصه سوریه در جریان است.

در بحران سوریه برای همه جهانیان و به ویژه کشورهای غربی و آمریکا میزان نزدیکی و تفاهم بین مسکو و پکن به ویژه در خصوص عدم دخالت عنصر خارجی در حوادث سوریه آشکار شد.

اما پیش از حوادث سوریه شاهد یک تحول استراتژیک بسیار خطرناک در ابتدای به قدرت رسیدن «باراک اوباما»، رئیس جمهوری آمریکا در منطقه جنوب شرقی آسیا نیز بودیم که در «وثیقه پنتاگون» نمود پیدا می‌کرد. به موجب این وثیقه که اوایل سال ۲۰۱۲ توسط وزارت دفاع آمریکا ارائه شد، این کشور مرکز ثقل و تمرکز عملیاتی خود را از اروپا به اقیانوس آرام منتقل می‌کرد.

این طرح برای ما آشکار می‌سازد که واشنگتن حتی پیش از آغاز بحران سوریه خطر افزایش قدرت و توانمندی چین در دو عرصه اقتصادی و نظامی را حس کرده بود. به همین منظور این طرح به شکلی علنی و آشکار و به بیانی‌ بی‌پروا نفوذ و حرکت چین را در این منطقه متوقف کند. اقدامی که چین آن را اقدامی تحریک‌آمیز خوانده و اعلام کرده بود که نیازمند پاسخ مدبرانه و منطقی است تا از نفوذ تاریخی آن در عرصه‌هایی که برای این کشور حیاتی و استراتژیک خوانده می‌شود، حمایت کند.
اما روسیه؛ در سوی دیگر این نگرانی‌ها و دلواپسی‌های غربی «روسیه» قرار دارد که آن هم تلاش می‌کند، پا را از حوزه داخلی و منطقه‌ای با احیای اقتصادی خود فراتر نهد و در این راستا بر نفت و گاز و تجدید نظر در ساختار صنعتی و مالی‌اش تکیه بسیار دارد تا به واسطه آنها بتواند بار دیگر خود را در عرصه بین المللی مطرح کند، به ویژه آنکه این کشور از بحران اقتصادی که به شدت غرب را درگیر خود ساخته در امان مانده و ساختارهای اقتصادی آن تا حدود زیادی از این زلزله اقتصادی برخلاف کشورهای غربی و آمریکا در امان مانده و در عین حال فرو افتادن و سرنگونی دژهایش را یکی پس از دیگری در عرصه بین المللی به عینه مشاهده کرده است که آخرین آن سرنگونی رژیم معمر قذافی در لیبی بود، به همین دلیل بحران سوریه را بهترین دستاویز برای بازگشت به عرصه بین المللی خود ملاحظه کرد و به همین دلیل بود که خود را به عنوان بازیگری اساسی در این بحران و تعیین سرنوشت آن مطرح کرد.

این درحالی است که باید توجه داشت، روسیه دارای منافعی مستقیم در سوریه است، موضوعی که درباره چین صدق نمی‌کند. روابط مسکو و دمشق روابطی تاریخی است که ریشه‌های آن به زمان اتحاد شوروی سابق بازمی‌گردد. این درحالی است که نمی‌توان روابط نظامی کسکو – دمشق را نادیده گرفت، چون مسکو از طریق همین رابطه بود که توانست تا حدود زیادی موقعیت خود را در منطقه عربی به ویژه پس از کاهش نفوذ این کشور در مصر دوران «انور سادات» حفظ کند و درست است که روسیه روابط نظامی خود را با بسیاری از کشورها حفظ کرد،‌ اما وضعیت سوریه در این میان بگونه‌ای دیگر و متمایز بود، به حدیکه شاهد احداث پایگاه دریایی روسی در بندر طرطوس سوریه نیز بودیم.

اما اهمیت این رابطه برای روسیه تنها به قراردادهای نظامی و ایجاد پایگاه نظامی دریایی در سوریه محدود نمی‌شود، بلکه سرنگونی نظام کنونی سوریه برای مسکو به معنای از دست دادن محوری استراتژیک برای روسیه است که از سوریه آغاز و با گذر از ایران و افغانستان به چین می‌رسد. در واقع از دست دادن سوریه برای روسیه به معنای تجدید نظر و بازنگری در نقشه مناطق نفوذ این کشور این کشور به شمار می‌آید که تا حدود زیادی این تجدید نظر بروفق خواست و مراد مسکو نیست، بلکه با انتشار گسترده مجموعه‌های ضدموشکی آمریکا تهدید کننده توانمندی‌های بازدارندگی روسیه است.

نشانه‌های ائتلاف چین و روسیه آوریل گذشته و هنگام برگزاری رزمایش دریایی مشترک بین دو کشور در دریای چین آشکار شد که در آن ۲۵ ناو و چندین ناوشکن و زیردریایی و مین‌روب و مین‌یاب و انواع بالگردها مشارکت داشته و انواع تمرین‌های نظامی از جمله پدافند هوایی و سیستم‌های ضدموشکی و جنگ‌های سایبری و راه‌های نجات کشتی‌های ربوده شده به اجرا درآمد.
این همکاری دریایی چین و روسیه را می‌توان ادامه همکاری دو کشور ملاحظه کرد که سرآغاز آن به اوت ۲۰۰۵ باز می‌گردد. اما اهمیت مانور اخیر در این نهفته بود که مسکو و پکن این رزمایش را پس از رزمایش‌های ناوگان هفتم آمریکا برگزار کردند که با مشارکت فلیپین و کره جنوبی در دریاهای چین و ژاپن برگزار شد. این درحالی است که باید توجه داشت چین و فیلیپین با یکدیگر برسر ترسیم مرزهای جنوبی دریایی چین اختلاف نظر دارند که سرشار از منابع انرژی و ماهی است و این اولین رزمایش آمریکا پس از تصویب وثیقه «پنتاگون»‌ توسط وزارت دفاع آمریکا به شمار می‌آید.

پاسخ چین به وثیقه پنتاگون را روزنامه حزب کمونیست حاکم چین می‌دهد و می‌نویسد: «واشنگتن نمی‌تواند که مانع طلوع آفتاب چین شود». و در این میان به نظر می‌رسد که روسیه خیلی زود دریافت که منافع استراتژیکش و قرار دادن مانع و سدی برسر راه عواملی که تهدید کننده این منافع هستند، مسکو را وامی‌دارد تا از گزینه نزدیکی به غرب که ارائه دهنده آن «بوریس یلتسین» بود،‌ دوری و خود را تا جای ممکن به چین نزدیک کند، اگرچه موانع و چالش‌های تاریخی بسیاری برسر راه این نزدیکی وجود داشتند.

روابط روسیه و چین از زمات تاسیس چین کمونیست در سال ۱۹۴۹ با تنش‌ها و چالش‌های بی‌شماری مواجه بود تا اینکه این تنش‌ها و چالش‌ها به قطع رابطه دو کشور تا زمان فروپاشی اتحاد شوروی سابق منجر شد. اما پس از فروپاشی اتحاد شوروی سابق منافع مشترک در روابط دو کشور جای تنش‌ها و چالش‌ها را گرفتند تا به دنبال آن در سال ۱۹۹۶ مسکو و پکن پایه‌گذار مشارکتی استراتژیک با یکدیگر باشند که ۵ سال بعد این مشارکت استراتژیک به امضای معاهده «همکاری و حسن همجواری» منتهی شد تا واشگتن در واکنش به آن درصدد توسعه و گسترش نفوذ «ناتو» در شرق برآید تا به این ترتیب سدی در برابر افزایش نفوذ روسیه در این مناطق ایجاد کند و در قبال چین هم تلاش کرد،‌ به موضوع اقلیت‌ها در داخل این کشور دامن بزند و با تحریک این اختلافات طایفه‌ای و نژادی چین را درگیر خود کند که نمونه بارز این امر در تحریک اختلافات چین و تایوان قابل مشاهده بود.

اما روابط مسکو – پکن بیانگر آگاهی و شناخت دو جانبه چین و روسیه در قبال برخی موضوعات و قضایا و اصول ثابت بود که مهمترین آنها در «رد یکه‌تازی آمریکا بر عرصه بین المللی» نمود پیدا می‌کرد که طی دو دهه پیش موجب استقرار نظام تک قطبی برجهان شده بود. ادات این ممانعت از یکه‌تازی آمریکا در عرصه بین المللی نزد چین و روسیه مخالفت با «دخالت‌های انسانی» آمریکا و غرب در کانون‌های مختلف بحران و درگیری در جهان بود که نمونه این نوع از دخالت‌های انسانی را در دخالت ناتو در جنگ «کوزو» در سال ۱۹۹۹ و در آخرین آن در لیبی سال ۲۰۱۱ و در زمان سرنگونی رژیم معمر قذافی شاهد بودیم تا به این ترتیب غرب و آمریکا از یک سو منافع خود را در کانون‌های بحران تامین کنند و از سوی دیگر مانع نفوذ کشورهای رقیب در این کانون‌ها شوند، موضوعی که هم اکنون غرب و آمریکا تلاش دارند، آن را در سوریه به اجرا بگذارند، اما این آگاهی و هوشیاری چینی و روسی تاکنون مانع از وقوع آن شده است.

با این حال هریک از این دو کشور نیز به این قضیه مهم توجه دارند که سوار بر موج خشونت‌ها و درگیری‌ها نشوند. روسیه همچنان کابوس مسابقات تسلیحاتی خویش با غرب و هزینه‌های اقتصادی سرسام‌آور آن را فراموش نکرده است که یکی از عوامل و اسباب فروپاشی اتحاد شوروی سابق شد. در حالی‌‌که چین نیز با وجودی‌که اظهارات بسیاری درباره استفاده از استفاده از نیروی نظامی خویش دارد، اما تاجای ممکن تلاش می‌کند که خود را درگیری درگیری‌های فرسایشی به ویژه با آمریکا نکند تا بتواند، روند رشد اقتصادی خود را همچنان حفظ کند.

اما چین و روسیه صرف نظر از ائتلاف و اتحاد با یکدیگر تلاش کردند، با ایجاد ائتلاف‌ها و اتحادهای بین المللی مانند سازمان «شانگهای» و مجموعه کشورهای «بریکس» اتحاد خود را تقویت کنند به ویژه آنکه این دو مجموعه از زمان شکل‌گیری روندی رقابتی با نیروهای سنتی حاکم بر عرصه بین المللی را پیش گرفتند.

با این حال عرصه رویارویی که هم اکنون در قبال چین و روسیه وجود دارد نشان می‌دهد که این دو کشور از این واهمه ندارد که تا آخرین حد و اندازه خود را مقابل منافع غرب قرار دهند و به این ترتیب عرصه فعالیت و در عین حال منافع بیشتری را برای خود در این عرصه تضمین کنند. اما در عین حال نمی‌توان چشم‌داشت‌ها و اهداف هریک از این دو را نادیده گرفت. چین قدرت رو به رشدی است که تلاش می‌کند تا جای ممکن در عرصه‌های اقتصادی و سیاسی و حتی نظامی توانمند نشان دهد و در مقابل روسیه نیز تلاش می‌کند با ولادیمیر پوتین قدرت گذشته خود را به عنوان یک ابر قدرت جهانی باز یابد که پیشرفت‌های چین مانعی برسر این کسب اقتدار گذشته است که حساسیت بسیاری از نخبگان روسی را برانگیخته و این مانعی بزرگ برسر راه گسترش و توسعه روابط دو کشور ایجاد می‌کند.

این درحالی است که نمی‌توان عامل نیروی انسانی را در این رابطه نیز نادیده گرفت. چین از نیروی انسانی بسیار زیادی در مقایسه با روسیه برخوردار است و به اعتقاد نخبگان روسی این موضوع خطر و تهدید بزرگی برای روسیه به شمار می‌آید چون ممکن است در آینده به گسترش دامنه جغرافیایی – جمعیتی چینی‌ها منجر شود که اولین قربانی آن روسیه است.
همانطور که اکثر چشم‌داشت‌های روسیه اروپایی است و بیش از آنکه نگاهی آسیایی داشته باشد، دارای نگاهی غربی است، در حالی‌که چین بر مناطق استراتژیک و حیاتی آسیا بیش از هر منطقه دیگری برای توسعه نفوذ خود توجه دارد و این موجب می‌شود تا روسیه نتواند خود را به عنوان یک قدرت آسیایی در این قاره مطرح کند که خوشایند روس‌ها نیست.
از سوی دیگر اعتراض چین به حمایت نظامی روسیه از هند و انتقال جدیدترین تکنولوژی‌های نظامی و سیستم‌های دفاعی به دهلی‌نو چین را به شدت نگران و احساس می‌کند که برخی قدرت‌ها خواهان ایجاد مانع برسر راه تبدیل شدن آن به کشوری یکه‌تاز در عرصه آسیا هستند و به همین دلیل این اقدام روس‌ها خشم چینی‌ها را خواهد برافروخت.
با وجود آنچه گذشت باید تاکید کرد که جنگ سرد در قرن بیست و یک جایگاهی ندارد، منافع روسیه و چین با وجود اختلافات و تعارضاتی که ذکر آنها رفت، در هم گره خورده است و این به معنای نزدیکی بیش از پیش این دو کشور بزرگ به یکدیگر در عرصه بین المللی و به ویژه در حال حاضر در سوریه است، موضوعی که موجب می‌شود، غرب و آمریکا روند این نزدیکی را با نگرانی دنبال کنند.

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.